تبلیغات
رایش چهارم - صادق هدایت و ملیگرایی

صادق هدایت و ملیگرایی

تاریخ:یکشنبه 22 اردیبهشت 1392-05:12 ب.ظ

صادق هدایت که بود؟

صادق هدایت (متولد: ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران، مرگ: (خودکشی با گاز) ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ برابر با ۹ آوریل ۱۹۵۱ در آپارتمان اجاره‌ای مکرر، خیابان شامپیونه، پاریس) نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.

هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند. [۲] هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کرده‌است. حجم آثار و مقالات نوشته شده دربارهٔ نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیان‌گر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.

صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز، قطعه ۸۵، در پاریس واقع است.

                                        
آخرین عکس صادق هدایت،۱۳۲۹(صادق هدایت این عکس را برای تمام خویشاوندان خود فرستاد.)[

هدایت نه‌ غربی‌ بود و نه‌ پتانسیل‌ غربی‌ شدن‌ محض‌  را داشت و نه‌ مسلمان بود و نه وارد دینی شد او یک ملیگرا بود

هدایت‌ تحت‌ تأثیر آرای‌ شرق‌شناسان‌ غرب‌ را اصل‌ و حق‌ می‌داند و شرق‌ را انحراف‌ از مسیر حقیقی‌ تاریخ‌ و عارضه‌ کودنی‌ و بلاهت‌ در تاریخ‌ بشر می‌شناسد. در مقطعی‌ از تاریخ، غرب، شرق‌ را ابژه‌ یک‌ رشته‌ خاص‌ پژوهش‌ قرار داد و با این‌ شناخت‌ ابژکتیو درواقع‌ شرق‌ را در تملک‌ و تصرف‌ قدرت‌ خود می‌دانست‌ و می‌داند. از اینرو در نگاه‌ او شرقی‌ یعنی‌ موجود بی‌خرد و.... در مقطع‌ مورد نظر و حتی‌ چیزی‌ حدود نیم‌ قرن‌ قبل‌تر از آن‌ روشنفکران‌ ما با الهام‌ از آزادی‌ مشرق‌شناسی‌ به‌ تاریخ‌ و مردم‌ خود نگریستند. آنها اینک‌ در تاریخ‌ غرب‌ سهیم‌ شده‌ بودند، لذا همان‌ رسالت‌ غربی‌ها را بعهده‌ گرفته‌ بودند. تحت‌ تأثیر همین‌ آرا و بخصوص‌ تاریخ‌ و فلسفه‌ غرب‌ معاصر بود که‌ روشنفکران‌ ما به‌ تحلیل‌ تاریخ‌ و تمدن‌ خود و بخصوص‌ وضعیت‌ وخیم‌ خویش‌ نشستند. این‌ احساس‌ حقارت‌ منجر به‌ آن‌ شد که‌ آنان‌ خود را با توسل‌ به‌ گذشته‌ - که‌ عمدتاً‌ وهمی‌ و خیالی‌ بود - اثبات‌ نمایند. بزرگ‌ علوی‌ رویکرد باستان‌گرایانه‌ این‌ دوره‌ را به‌ احساس‌ حقارت‌ ایرانی‌ در مواجهه‌ با غرب‌ مربوط‌ می‌داند:

«البته‌ این‌ نوع‌ تفکر شما در آن‌ دوران‌ در مجموع‌ جامعه‌ روشنفکری‌ ایرانی‌ وجود داشت. یکی‌ از این‌ نمونه‌ها خود "کاظم‌زاده‌ ایرانشهر" است. تمام‌ مدت‌ به‌ ایران‌ باستان‌ تکیه‌ می‌کند و درواقع‌ تحقیری‌ که‌ از جانب‌ جامعه‌ اروپایی‌ احساس‌ می‌شد در تقابل‌ با آن‌ به‌ نوعی‌ گذشته‌گرایی‌ کشیده‌ می‌شدند و تمجید از ایران‌ باستان‌ شکلی‌ از آن‌ بود.»

او در مورد چنین‌ رویکردی‌ در صادق‌ هدایت‌ می‌گوید:

«صادق‌ هدایت‌ من‌ را وادار کرد تا "حماسه‌ ملی‌ ایران" نوشته‌ نولدکه‌ را از آلمانی‌ به‌ فارسی‌ ترجمه‌ کنم.»

هدایت‌ همچون‌ اسلاف‌ خود بویژه‌ میرزا فتحعلی‌ آخوندزاده‌ از دِئیسم‌ به‌ الحاد تمام‌ عیار سرمی‌زند و خدا را در «افسانه‌ آفرینش» زیر سؤ‌ال‌ می‌برد. این‌ بخش‌ را با فرازی‌ از بوف‌ کور که‌ از مشهورترین‌ آثار اوست‌ و نقادی‌ فراوانی‌ به‌ آن‌ وارد شده‌ است‌ به‌پایان‌ می‌بریم:

«... ولی‌ هیچوقت‌ نه‌ مسجد و نه‌ صدای‌ اذان‌ و نه‌ وضو «اخ‌ و تف» انداختن‌ و دولا و راست‌ شدن‌ در مقابل‌ یک‌ قادر متعال‌ و صاحب‌ اختیار مطلق‌ که‌ باید تنها به‌ زبان‌ عربی‌ با او اختلاط‌ کرد، در من‌ تأثیر نداشته‌ است.»

او نه مسلمان بوده و نه وارد دین دیگری شد.هدایت از دین چنین‌ می‌گوید:

«دین‌ عبارتست‌ از مجموع‌ احکام‌ جبری‌ و تکلیفاتی‌ که‌ اطاعت‌ آن‌ بی‌چون‌ و چرا بر همه‌ واجب‌ است‌ و در مبادی‌ آن‌ ذره‌ای‌ شک‌ و شبهه‌ نمی‌شود بخود راه‌ داد و یکدسته‌ نگاهبان‌ از آن‌ احکام‌ استفاده‌ کرده‌ مردم‌ عوام‌ را اسباب‌ دست‌ خودشان‌ می‌نمایند.»

. هدایت‌ از شاعرانی‌ همچون‌ رودکی، فردوسی، مولانا، حافظ‌ و خیام‌ به‌ نیکی‌ یاد می‌کند. ولی‌ بیش‌ از همه‌ به‌ خیام‌ علاقمند است. قبلاً‌ میرزا فتحعلی‌ آخوندزاده‌ بنا به‌ اقتضائات‌ فکری‌ و آرای‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ خود در عرصه‌ ادب‌ و شعر رسالاتی‌ نوشت‌ و در آن‌ به‌ موازات‌ مشرب‌ فکری‌ خود در باب‌ تغییر سنت‌های‌ حاکم‌ به‌ شالوده‌ شکنی‌ فضای‌ ادبی‌ رایج‌ در ایران‌ و زمینه‌سازی‌ برای‌ طرح‌ نو ادب‌ ایرانی‌ پرداخت. گرچه‌ آخوندزاده‌ شاعر نبود ولی‌ او نیز همچون‌ ملکم‌خان‌ سنت‌ شعری‌ هزار ساله‌ ایران‌ را زیر سؤ‌ال‌ برد و اشعار امثال‌ قاآنی‌ را به‌ نقد کشید و آن‌ها را مملو از اغراقات‌ و مبالغات‌ و قافیه‌پردازی‌ و عبارات‌ مغلق‌ و تملقات‌ بی‌اندازه‌ و الفاظ‌ بی‌معنی‌ و تشبیهات‌ غیرطبیعی‌ دانست. ولی‌ ناگزیر برای‌ توجیه‌ افکار ملی‌گرایانه‌ خود از شاهنامه‌ فردوسی‌ تمجید گفت‌ و آنرا مشحون‌ از حسن‌ الفاظ‌ و حسن‌ معنای‌ مضمون‌ دانست.

او بیش‌ از همه‌ به‌ خیام‌ علاقمند است. وصف‌ خیام‌ از سوی‌ هدایت، توصیف‌ خود اوست. حالات‌ و روحیات‌ فردی‌ نا امید و دم‌ غنیمتی، شکاک،دهری‌ و... همانگونه‌ که‌ اعتقاد برآنست‌ که‌ بوف‌ کور نیز خود اوست. هدایت‌ بی‌اعتنا به‌ فلسفه‌ و اخلاق‌ و اشعار خیام‌ صرفاً‌ از چند رباعی‌ او مصادره‌ به‌ مطلوب‌ کرده‌ و تأویلی‌ اینگونه‌ نموده‌ است. هدایت‌ با الگو و سند قراردادن‌ چهارده‌ رباعی‌ که‌ برای‌ او مسلم‌ شده‌ است‌ از خیام‌ می‌باشد به‌ تفسیر اشعار او پرداخته‌ است

لاقه‌ هدایت‌ به‌ خیام‌ می‌تواند بیشتر ناشی‌ از پرداختن‌ او به‌ موضوع‌ ایران‌ باشد.

«شاید بتوانیم‌ خیام‌ را از جمله‌ افراد ضد عرب‌ مانند: ابن‌ مقفع، به‌ آفرید، ابومسلم، بابک‌ و خیلی‌ دیگر که‌ اسم‌ و آثارشان‌ را از بین‌ برده‌اند بدانیم. خیام‌ با لحن‌ تأسف‌ انگیزی‌ اشاره‌ به‌ پادشاهان‌ پیشین‌ ایران‌ می‌کند. ممکن‌ است‌ از خواندن‌ شاهنامه‌ فردوسی‌ این‌ تأثیر در او پیدا شده‌ و در ترانه‌های‌ خودش‌ پیوسته‌ فروشکوه‌ و بزرگی‌ پایمان‌ شده‌ آنان‌ را گوشزد می‌نماید که‌ با خاک‌ یکسان‌ شده‌اند و در کاخ‌های‌ ویران‌ آنها روباه‌ لانه‌ کرده‌ و جغد آشیانه‌ نموده، قهقه‌های‌ عصبانی‌ او کنایات‌ و اشاراتی‌ که‌ به‌ ایران‌ گذشته‌ می‌نماید. پیداست‌ که‌ از ته‌ قلب‌ از راهزنان‌ عرب‌ و افکار پست‌ آنها متنفر است‌ و سمپاتی‌ او بطرف‌ ایرانی‌ می‌رود که‌ در دهن‌ این‌ اژدهای‌ هفتاد سر غرق‌ شده‌ بوده‌ و با تشنج‌ دست‌ و پا می‌زده.»

خیام  منتسب‌ ‌ شورش‌ روح‌ آریایی‌ علیه‌ اعتقادات‌ سامی‌ است.

هدایت‌ در لابلای‌ آثار خود به‌ شکوه‌ و عظمت‌ ایران‌ و مقام‌ و منزلت‌ آثار فرهنگی‌ و هنری‌ این‌ مملکت‌ پرداخته‌ و از هیچ‌چیز چشم‌ نمی‌پوشد. از بی‌آلایشی‌ مردم، انسانهای‌ زحمتکش،... او در اصفهان‌ نصف‌ جهان‌ از عدم‌ توجه‌ و غفلت‌ ایرانیان‌ از مواریث‌ و گنجینه‌های‌ شایگان‌ خود گله‌ می‌کند. در عین‌ حال‌ از کسانیکه‌ فریب‌ کارانه‌ داعیه‌ میهن‌پرستی‌ دارند شکوه‌ سر می‌دهد. او در داستان‌ میهن‌پرست‌ این‌ رویه‌ را به‌ باد انتقاد می‌گیرد. هدایت‌ در 1309 ه' . ش‌ «پروین‌ دخت‌ ساسان» را در همین‌ راستا می‌نویسد نمایشنامه‌ای‌ که‌ در آن‌ دختری‌ را ترسیم‌ می‌نماید که‌ پس‌ از تسخیر شهر «راغا» - ری‌ کنونی‌ - در سال‌ 22 هجری‌ به‌دست‌ مسلمانان‌ اسیر می‌شود. سربازان، او را در ازای‌ سکه‌ به‌ فرمانده‌ عرب‌ می‌دهند. چون‌ زیبا بوده‌ فرمانده‌ می‌خواهد او را مسلمان‌ و سپس‌ به‌ عقد خود در آورد. او زیر بار اسلام‌ نمی‌رود و.... در همان‌ سال‌های‌ ابتدایی‌ شکل‌گیری‌ گروه‌ ربعه‌ کتاب‌ «اینران» در 1310 ش‌ نوشته‌ شد. و در آن‌ بزرگ‌ علوی‌ «دیو» را درباره‌ هجوم‌ اعراب‌ به‌ ایران‌ نوشت. هدایت‌ «سایه‌ مغول» را نوشت‌ و شهین‌ پرتو نیز در مورد بحران‌ دیگر ایرانی‌ داستان‌ حمله‌ اسکندر به‌ ایران‌ با عنوان‌ «شب‌ بد مستی» نگاشت‌ همچنین‌ بزرگ‌ علوی‌ کتاب‌ «بادسام» را منتشر کرد و در آن‌ به‌ ستایش‌ ایران‌ باستان‌ پرداخت. مجتبی‌ مینوی‌ نیز در 1311 ش‌ نامه‌ تنسر را منتشر کرد و نوروزنامه‌ را انتشار داد. و به‌ نشر «اسناد شهر بارسها» پرداخت. حس‌ نوجوی‌ این‌ جریان‌ در پی‌ تلفیقی‌ از فرهنگ‌ و ادب‌ کهن‌ ایرانی‌ با مضامین‌ اروپایی‌ بود.

هدایت‌ در داستان‌ «آتش‌پرست» از شکوه‌ دین‌ زرتشت‌ می‌گوید. داستان‌ «تخت‌ ابونصر» نیز در همین‌ امتداد قرار می‌گیرد. او احساسات‌ ناسیونالیستی‌ خود را در قالب‌ نمایشنامه‌ بروز داد و سپس‌ به‌ تحقیق‌ در زمینه‌ متون‌ کهن‌ ایرانی‌ پرداخت. آخرین‌ نمایشنامه‌ او، «مازیار» منتشره‌ در سال‌ 1312 ش‌ است‌ که‌ در آن‌ شجاعت‌ ایرانی‌ و جان‌ فشانی‌ او را در قبال‌ یورش‌ بیگانه‌ می‌ستاید. و در مقابل‌ با کلمات‌ مستهجن‌ از زبان‌ مازیار بر اعراب‌ می‌تازد و آنها را موش‌ خوار و خائن‌ و پست‌ می‌شمرد. «اصفهان‌ نصف‌ جهان»، «تاریکخانه»، «سایه‌ مغول» و «گجسته‌ دژ» نیز در همین‌ راستا قرار می‌گیرد. اما از همه‌ مهمتر ترجمه‌ متون‌ پهلوی‌ از سوی‌ او به‌ فارسی‌ است. «زند و هومن‌ پسن»، «اردشیر پایگان»، «گزارش‌ کمان‌ شکن»، «گجسته‌ ابالیش»، «شهرستان‌های‌ ایرانشهر»، «یادگار جاماسب»، «آمدن‌ شاه‌ بهرام‌ و رجاوند» نمونه‌های‌ این‌ تلاش‌ است.

هدایت‌ در سال‌ 1316 ش‌ به‌ همراه‌ دکتر شهین‌ پرتو عازم‌ هند شد. دکتر شهین‌ پرتو - شیرازپور پرتو - در آن‌ زمان‌ کارمند کنسولگری‌ ایران‌ در بمبئی‌ بود. هدایت‌ در آنجا از درس‌ محقق‌ پهلوی‌شناس‌ پارسی، انکلساریا استفاده‌ و به‌ آموزش‌ زبان‌ پهلوی‌ اقدام‌ کرد. هدایت‌ در بمئی‌ به‌ سال‌ 1316 ش‌ در مقدمه‌ای‌ بر ترجمه‌ کارنامه‌ اردشیر بابکان، یکی‌ از متون‌ کهن‌ پهلوی‌ ایران‌ باستان‌ از بهرام‌ گور تهمورس‌ انکلساریا که‌ علاوه‌بر اجازه‌ از اقتباس‌ از متن‌ او در ترجمه‌ متن‌های‌ پهلوی‌ کمک‌ و راهنمایی‌ داده‌ است‌ تشکر کرد. هدایت‌ در نامه‌ای‌ به‌ مجتبی‌ مینوی‌ علت‌ سفر خود را به‌ هند اینگونه‌ شرح‌ می‌دهد:

«بالاخره‌ با کمال‌ یاس‌ در کنج‌ اداره‌ ساختمان‌ به‌ قتل‌ عام‌ روزهایم‌ ادامه‌ دادم‌ تا این‌که‌ دری‌ به‌ تخته‌ خورد و دکتر پرتو به‌عنوان‌ مرخصی‌ به‌ ایران‌ آمد. از دهنش‌ در رفت‌ گفت‌ آمدم‌ تو را با خودم‌ ببرم. کور از خدا چه‌ می‌خواهد: دو چشم‌ بینا. دیگر ولش نکردم، از فردا صبح‌ تمام‌ انرژی‌ها و دروغ‌ها و پرُرویی‌های‌ ممکنه‌ و تملق‌های‌ متصوره‌ را اسلحه‌ خودم‌ قرار دادم، به‌ زور تلفن‌ و به‌ ضرب‌ توصیه‌ به‌عنوان‌ متخصص‌ برای‌ تنظیم‌Didogue فیلم‌ فارسی‌ برقی‌ پاسپورت‌ گرفتم.»(35)

از آنچه‌ که‌ ذکر آن‌ رفت‌ چنین‌ بر می‌آید که‌ دینشاه‌ - دینشاه‌ جی‌ جی‌ باهای‌ ایرانی‌ و رئیس‌ انجمن‌ زرتشتیان‌ ایرانی‌ در بمبئی‌ - و جریان‌ پارسیان‌ هند بعنوان‌ یکی‌ از کانونهای‌ مهم‌ ترویج‌ ناسیونالیسم‌ ایرانی‌ در آن‌ مقطع‌ تاریخی، هدایت‌ را از قبل‌ شناسائی‌ کرده‌ و چنین‌ تشخیص‌ داده‌اند که‌ او در راستای‌ همکاری‌ با نوع‌ فعالیت‌های‌ آنها که‌ در آن‌ عصر در اوج‌ خود بود قابلیت‌ دارد. کما اینکه‌ افراد دیگری‌ نظیر پورداوود نیز به‌ دعوت‌ دینشاه‌ بدهند مسافرت‌ کردند. ذبیح‌ بهروز و محمد مقدم‌ هم‌ در بمبئی‌ بودند که‌ هدایت‌ به‌ آنها متصل‌ شد. در شعرهای‌ عارف‌ قزوینی‌ شاعر ناسیونالیست‌ و موسیقیدان‌ مدرنیست‌ نیز در زرتشتی‌گری‌ بخوبی‌ دیده‌ می‌شود. او نیز به‌ همین‌ دلیل‌ به‌ هند دعوت‌ شد. اتفاقاً‌ هدایت‌ نیز که‌ حداقل‌ به‌ لحاظ‌ روحی‌ در ایران‌ آرامش‌ نداشت‌ به‌ این‌ دعوت‌ پاسخ‌ مثبت‌ می‌دهد. آنگونه‌ که‌ در نامه‌ فوق‌ به‌ ذکر حال‌ خود اشاره‌ای‌ می‌کند و از حال‌ و روز خویش‌ شکوه‌ سر می‌دهد. بر می‌آید که‌ ورود او به‌ این‌ ورطه‌ هیچ‌ ذوقی‌ در او ایجاد نکرده‌ و هیچ‌ منفعتی‌ در بر نداشته‌ است. و به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ او به‌ حال‌ سایر روشنفکرانی‌ که‌ در خدمت‌ وزارت‌ معارف‌ و دولت‌ بودند غبطه‌ می‌خورد.

«... پیش‌ خودت‌ می‌گی‌ فلانی‌ دنبال... پارسی‌ها موس‌ موس‌ می‌کند ولی‌ با وجود خشکی‌ که‌ با آن‌ها رفتار کرده‌ام‌ و با وجود شهرت‌ بدی‌ که‌ در ایران‌ دارند خدا پدرشان‌ را بیامرزد باز تنها ملتی‌ که‌ یک‌ خرده‌ دستک‌ و دمبک‌ به‌ ما گذاشت‌ آن‌ها بودند، در صورتی‌ که‌ ارث‌ پدرم‌ را از آن‌ها طلبکار نبودم.»

هدایت‌ در همان‌ سال‌های‌ اقامت‌ در هند (17 - 1315 ش) داستان‌ زیبایی‌ را با تأثیر از هندونیسم‌ به‌ فرانسه‌ نوشت. او رساله‌ پهلوی‌ «گجسته‌ ابالیش‌ را در سال‌ 1318 ش‌ در تهران‌ انتشار داد. این‌ رساله‌ شامل‌ شرح‌ مباحثه‌ ابالیش‌ زندیق‌ با آذر فرنبغ، پسر فرخزاد مولف‌ کتاب‌ عمده‌ دین‌ کرت، موبد زرتشتی‌ در حضور مأمون‌ خلیفه‌ عباسی‌ است. ابالیش‌ هفت‌ ایراد به‌ زرتشت‌ می‌گیرد و آذر فرنبغ‌ او را مجاب‌ می‌کند و ابالیش‌ شرمسار و سرافکنده‌ از دربار مأمون‌ رانده‌ می‌شود.

ناسیونالیسم‌ این‌ دوره‌ هم‌ در عرصه‌ سیاست‌ و هم‌ فرهنگ‌ حضور چشمگیری‌ دارد. چنین‌ ناسیونالیسمی‌ در قالبی‌ رمانتیک‌ به‌ گذشته‌ واقعی‌ و یا تخیلی‌ - ایران‌ مغرور بود و بیشتر از هر چیز از ادبیات‌ رمانتیک‌ این‌ دوره‌ نیرو و الهام‌ می‌گرفت. در واقع‌ موتور محرک ناسیونالیسم‌ سیاسی‌ این‌ دوره‌ ادبیات‌ رمانتیک‌ گذشته‌گرایی‌ بود که‌ از حیث‌ ماده‌ داخلی‌ و تا حدود زیادی‌ تاریخی‌ و در عین‌ حال‌ مملو از مجعولات‌ و داستان‌سرائی‌ بود که‌ صورتی‌ غربی‌ بر آن‌ پوشیده‌ شده‌ بود و با پوششی‌ نوستالژیک‌ بر احساسات‌ و عواطف‌ ایرانی‌ انگشت‌ می‌گذاشت. از سوی‌ دیگر درون‌زا نبود و ریشه‌ در داخل‌ نداشت. این‌ جریان‌ ضمن‌ شیفتگی‌ به‌ فرهنگ‌ و قدرت‌ غرب‌ از امپریالیسم‌ اروپایی‌ منزجر بود ولی‌ بدلیل‌ همان‌ شیفتگی، رویکردی‌ فرهنگی‌ با مضامین‌ غربی‌ یافت. جمالزاده‌ و هدایت‌ و جمع‌ کثیری‌ از اهل‌ قلم‌ آن‌ دوره‌ رمان‌ را که‌ برآمده‌اند ذات‌ نیست‌انگار غرب‌ است‌ دارد متون‌ متون‌ ادب‌ فارسی‌ کردند و ناسیونالیسم‌ این‌ دوره‌ را بر بستر متون‌ فرهنگی‌ پر رونق‌ ساختند

.

پایان جنگ و یأس و نومیدی

پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل کردستان وآذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد.بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود.

در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب  نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده‌است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.

شرح حال صادق هدایت به قلم خودش

 

من همان قدر از شرح حال خودم شرَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش‌دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم بعلاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند.

 

آرامگاه صادق هدایت در قطعهٔ ۸۵ گورستان پرلاشز، پاریس. (این سنگ مزار توسط خانواده اش در سال ۱۳۴۰ نصب شده‌است.)

 

تأثیر صادق هدایت و کتاب معروف بوف کور در سینما و نویسندگی

چند سینماگر «بوف‌کور» را دست‌مایه آثار سینمایی خود قرار داده‌اند:
رائول روییز در سال ۱۹۸۷ فیلمی بر اساس رمان بوف کور ساخت.


بزرگمهر رفیعا در سال ۱۹۷۳ در آمریکا فیلمی ۹۵ دقیقه‌ای بر پایه رمان بوف کور ساخت و به عنوان پایان‌نامه خود ارایه کرد.


در سال ۱۳۵۳، کیومرث درم‌بخش فیلمی ۵۵ دقیقه‌ای بر پایه این رمان ساخت.
خسرو سینایی در سال ۱۳۸۵ درباره زندگی «صادق هدایت» فیلمی با نام «گفت‌وگو با سایه» ساخت که کم تاثر از «بوف‌کور» نبود


«از خانه شماره ۳۷» عنوان فیلم مستندی است ساخته مشترک سام کلانتری و محسن شهرنازدار که از دیگر آثار سینمایی ساخته شده درباره «هدایت» و آثار او است.


داریوش مهرجویی الگوی خود را برای ساخت فیلم هامون، بوف‌کور می‌داند.
به گفته فرهاد غبرائی مضمون رمان خانواه پاسکوآل دوآرته (کامیلو خوزه سلا) صرف نظر از سبک و سیاق و ساختار، شباهت‌هایی با بوف کور دارد.

شاهین نجفی خواننده ایرانی مقیم المان مرگ صادق هدایت را اینطور توصیف میکند(در اهنگ بامداد که در وصف احمد شاملو خوانده بود)

 "صادق را به جرم خودکشی کشتند"




foot pain arch
دوشنبه 5 تیر 1396 12:14 ق.ظ
We are a bunch of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your site offered us with useful information to work on. You've done a formidable process and
our whole group will probably be thankful to you.
tracisoricelli.wordpress.com
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 09:29 ب.ظ
What's up, I would like to subscribe for this web site to take most recent updates,
so where can i do it please assist.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:00 ب.ظ
With havin so much written content do you ever run into any problems of plagorism or
copyright violation? My blog has a lot of exclusive content
I've either authored myself or outsourced but it looks like a lot of it is
popping it up all over the web without my agreement.
Do you know any ways to help prevent content from being stolen? I'd certainly appreciate it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر