تبلیغات
رایش چهارم - خلیج پارس و ناسیونالیسم عربی

خلیج پارس و ناسیونالیسم عربی

تاریخ:دوشنبه 16 اردیبهشت 1392-11:45 ق.ظ

نویسنده: مهدی صلاح
آبراهی كه ایران را از شبه جزیره عربستان جدا می‌‌كند براساس تمامی اسنادتاریخی ـ جغرافیایی از دوران باستان تا دورة معاصر و همچنین بیانیه‌های سازمان ملل متحد (مصوب 5 مارس 1975 و 1 ژانویه 1999 آمریكا) خلیج فارس نامیده شده و حتی در تمامی منابع تاریخی و جغرافیایی عربی كه پیش از دهة 1960 آمریكا نوشته شده و یا به چاپ رسیده است از عنوان بحر فارس یا خلیج‌الفارسی و غیرعربی استفاده گردیده است. با این وجود كوشش‌های چندی پس از دهة 1960 آمریكا از سوی برخی از افراطیون ملی‌گرای عربی برای تغییر نام خلیج فارس به خلیج‌العربی صورت گرفته كه پایه و اساس علمی نداشته و ندارد این در حالی است كه افراطیون ملی‌گرای عرب هرگز سعی بر احیاء نام قدیمی دریای احمر به خلیج‌العربی نداشته‌اند.
چنین بنظر می‌رسد كه تلاشهای بعمل آمده برای تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی ارتباط تنگاتنگی با پدیدة استعمار و نفوذ آن در جریان ناسیونالیزم عربی دارد كه این جریان را در مسیر اهداف و آرمانهای خود بكار گیرد. هم‌آوایی محافل استعماری غربی با تغییر نام خلیج فارس پدیده‌ای نیست كه بتوان به سادگی از كنار آن عبور كرد. اتحادیة اروپا در پایگاه اینترنتی خود از نام مجعول «خلیج عرب ـ فارس» استفاده می‌كند. تعداد قابل توجهی از اروپائیان پسوند این آبراهه را حذف كرده‌اند و آنرا «خلیج» می‌خوانند خصوصاً رادیو «بی‌بی‌سی» در بخش‌‌های خبری خود همواره تلاش بر آن دارد كه تنها از واژه «خلیج» استفاده كند و این در حالی است كه مقامات سیاسی بریتانیا پذیرفته‌اند كه نام این آبراهه همان نام تاریخی و قدیمی آن «خلیج فارس» است. نامی كه از حدود 2600 سال پیش باستناد منابع تاریخی و جغرافیایی از اصالت برخوردار است. انجمن ملی جغرافیا (National Geogrtaphysociety) كه مقر آن آمریكا است اخیراً برای نخستین بار این نام جعلی را بكار برد. در سایت وزارت دفاع كانادا نیز از این نام جعلی استفاده شده است. نكتة تأسف بارتر اینكه كشورهای حاشیه‌ خلیج فارس به شدت از ورود نقشه‌هایی كه نام «خلیج فارس» دارد جلوگیری می‌كنند در صورتی كه نقشه‌هایی كه با عنوان جعلی خلیج‌العربی چاپ شده به وفور یافت می‌شود و در گوشه و كنار این كشورها به فروش می‌رسد.


بی‌تردید اگر تلاش‌های گسترده محافل رسمی و غیر رسمی ایرانی و علمی نبود در مقابل این هجوم هدفدار كه مؤید پیوند استعمار با ناسیونالیزم افراطی عربی (پان عربیسم ناصری) است شاید در آتیه‌ای نه چندان دور این تحریف در بیانیة بعدی سازمان ملل متحد، جنبة رسمی و بین‌المللی به خود می‌گرفت.


مقاله حاضر بر آن است در ابتدا مختصر تاریخچه خلیج فارس را به یاری اسناد و منابع تاریخی و جغرافیایی ذكر، آنگاه مفهوم ناسیونالیزم را مورد بررسی قرار دهد. سپس مراحل چهارگانة جنبش ناسیونالیزم عربی را به كنكاش بنشیند تا این فرضیه را ثابت كند كه «بین تلاش‌های ناسیونالیزم افراطی عربی برای تغییر نام «خلیج فارس» به خلیج العربی و محافل استعماری غرب ارتباطی تنگاتنگ و هدفدار وجود دارد.»


ضمناً از آنجا كه پرداختن به جریان شووینیزم ایرانی عصر رضاشاه كه در ایجاد زمینة افراطی‌گری ناسیونالیزم غ = عربی بی‌تأثیر نبود بر حجم مقاله بیش از این می‌افزود به مختصر اشاره‌ای در این خصوص و با ارجاع به تحقیقات جدید در این زمینه بسنده شده است. با آن امید كه این مقاله توانسته باشد شمه‌ای از واقعیات تاریخی بخش مهمی از تاریخ ایران زمین را تبیین نماید.


مختصر تاریخچه نام خلیج فارس
خلیج فارس ارمغان زلزله عظیمی است كه در دوره سوم زمین‌شناسی شكل گرفت. این خلیج دریای كم عمقی است كه در حاشیه غربی اقیانوس هند واقع شده است و بین شبه جزیره عربستان و جنوب شرقی كشور ایران قرار دارد. با مساحت تقریبی 000/240 كیلومتر مربع. بیشترین عمق خلیج فارس مربوط به سواحل ایران است كه شایط عبور و مرور جهت كشتی‌های پهن‌پیكر را فراهم می‌سازد واز این رو موقعیت ایران در ارتباط با سواحل و جزایر خصوصاً تنگة هرمز فوق‌العاده سوق‌الجیشی و استراتژیك است.


این خلیج قبل از تسلط آریائیها بر فلات ایران و بر طبق كتیبه‌ای از آسوریان Narmarratu كه به معنی رود تلخ است نام داشته و در كتیبة داریوش كه در تنگة سوئز (ترعه سوئز) یافته‌اند، عبارت درایه تیه‌هچاپارسا آئی‌تی1 یعنی دریایی كه از پارس می‌رود كه همان خلیح فارس نامیده شده است. 2 در زبان یونانی عبارت پرسیكوس سینوس3 به معنای دریای پارس است.


در منابع دوران اسلامی نام خلیج فارس یا بحر فارس به كرات ذكر شده است از جمله در كتاب مختصر كتاب‌البلدان تألیف در 279 ق از بحر فارس كه به بحر هند پیوسته است نام برده شده است. 4 اصطخری5 نیز در كتاب مسالك‌الممالك خود كه براساس كتاب صورالاقالیم ابوزید بلخی است از حدود جغرافیای پارس نام برده است.


ابوالحسن علی‌بن الحسین بن علی مسعودی در مروج‌الذهب در التنبیه و الاشراف از دریای پارس نام می‌برد6 و در مروج‌الذهب چنین می‌گوید:«از این دریا كه دریای هند یا حبشی باشد خلیجی دیگر منشعب می‌شود كه دریای پارس است» و در التنیبه و الاشراف درباره حدود عراق به دریای پارس اشاره می‌كند. ابوریحان بیرونی دانشمند قرن پنجم نیز هم از واژه دریای پارس استفاده می‌كند هم از خلیج پارس7 حاجی خلیفه صاحب كتاب مشهور كشف‌الظنون در كتاب دیگر خود «جهان‌نما» در جغرافیای عالم كه به تركی تألیف شده است به این دریا كه در مشرق واقع شده است خلیج فارس می‌گوید. 8 به نقل از پیروز مجتهد‌‌زاده از قرن دهم تا قرن حاضر عبارت دریای فارس به تدریج جای خود را در ادبیات جغرافیای عرب و اسلامی به عبارت خلیج فارس می‌دهد.» 9 در نقشه‌های موجود جغرافیایی نیز همواره خلیج‌الفارسی و یا Persian Gulf و خلیج فارس به وفور به چشم می‌خورد. از اینرو تلاش مؤسسه نشنال جئوگرافیك در بكارگیری نام مجعول خلیج عربی و اطلاق جزایر تنب بزرگ، كوچك و ابوموسی به جزایر اشغال شده توسط ایران، دقیقاً‌ بر‌خلاف اسناد و مدارك تاریخ از قدیم‌الایام تاكنون می‌باشد و هدفی جز ایجاد تفرقه بین ایران اسلامی از یكسو و كشورهای عربی خصوصاً در حوزه خلیج فارس تعقیب نمی‌كند و در راستای طرح صهیونیستی امریكایی خاورمیانه بزرگ تنظیم شده است. هر چند بدنبال اعتراضات به حق مسئولین و محافل علمی و مردمی این مؤسسه درصدد اصلاح خطای هدفدار خود برآمد اما این به منزله پایان ماجرای محافل آمریكایی ـ صهیونیستی و پان عربیست‌های افراطی نیست. خاصه آنكه ناسیونالیزم افراطی هنگامیكه با استعمار پیوند می‌خورد دیگر اسناد و مدارك نمی‌شناسد و حتی منكر استناداتی می‌گردد كه در تاریخ و فرهنگ خویش تنظیم شده است. از اینرو تلاش می‌كند حقارت‌های خود را هر از چند گاه در پوشش برانگیختن احساسات قومی خود پنهان سازد. فی‌الواقع اگر این جریان افراطی قصد زنده كردن میراث تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی خود را دارد باستناد منابع متقن تاریخی می‌تواند هم از حقوق حقه خود بر فلسطین اشغال شده توسط صهیونیست‌ها بهره گیرد و هم دریای احمر را به نام تاریخی خود «خلیج العربی» بخواند تا تشفی خاطری برای عقده‌های فرو خورده خویش باشد. باستناد منابع تاریخی و جغرافیایی دریایی كه امروزه آنرا بحر احمر می‌خوانند در زبان یونانی آنرا سینوس آرابیكوس (Sinus Arabicus) یعنی خلیج عربها می‌گفتند. در كتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب ـ مؤلف آن ناشناخته است ـ صراحتاً خلیج‌العربی آمده است: «خلیجی دیگر هم بدین پیوسته به رود بناحیت شمال فرود آید تا حدود مصر و باریك گردد تا آنجا كه پهنای او یك میل گردد آنرا خلیج عربی می‌خوانند و خلیج ایله نیز خوانند و خلیج قلزم نیز خوانند.»10 در كتاب جهان‌نما حاجی خلیفه كاتب چلبی نیز بر دریای احمر عبارت «سینوس آرابیكوس» اطلاق شده است. 11 به این ترتیب در استنادات متعدد تاریخی و جغرافیایی قدیم اعم از یونانی، ایرانی و خصوصاً عربی همواره نام دریای پارس و یا خلیج پارس به كرات ذكر شده و نقشه‌های جغرافیایی از قدیم‌الایام تاكنون نیز به این مهم اشاره كرده‌اند و هویت تاریخی و فرهنگی خلیج‌فارس مسلم و خدشه‌ناپذیر است اما همچنانكه گفته شد وقتی پای تعصبات افراطی ناسیونالیست به میان آید اسناد نمی‌شناسد.


مفهوم ناسیونالیزم
ناسیونالیزم12 به مفهوم مدرن آن مبتنی بر چارچوب جغرافیایی مشخص و فرهنگ و زبان و قومیت مشترك است كه در فرهنگ دینی و سنتی خاورمیانه چندان سابقه نداشته است. محققان بر سر ریشه‌های تاریخی ناسیونالیزم اختلاف نظر دارند. گروهی از محققان تحت عنوان ابزار گرایان شامل موقعیت‌گرایان13 و نوگرایان14 بر این اعتقادند كه این پدیده محصول دوران مدرن است در حالی كه كهن‌گرایان بر این اعتقادند كه ناسیونالیزم به عنوان یك پدیده طبیعی جهان شمول ریشه در تاریخ كهن‌دارد. این عده كه افرادی مانند «ادوارد شیلز» و «كلیفورد گیرتر» در رأس آنها قرار دارند بر این استدلال تكیه می‌كنند. تعریف كهن‌گرایان از ناسیونالیزم بیشتر مبتنی بر پیوندهای خویشاوندی قومی است كه با تغییر و تحول در شرایط از بین نخواهد رفت. در مقابل ره‌یافت‌های نوگرایان كه بیشتر از سوی متفكران ماركسیست مطرح شده قومیت و ناسیونالیزم را به دوران سرمایه‌داری نسبت می‌دهند. از نظر والرشتین نه فقط قومیت و نژاد بلكه ملت و ناسیونالیزم نیز محصول نظام جهانی سرمایه داری و همگی ساخته‌های سرمایه‌داری تاریخی است. هابسباوم در میان متفكران غیر ماركسیست ناسیونالیزم را یك موجودیت كهن و غیر‌قابل تغییر اجتماعی نمی‌داند، بلكه ‌آنرا منحصراً متعلق به دوران ویژه و تاریخی اخیر می‌داند. او بر این باور است كه «ره یافت ژنتیك به قومیت كاملاً نامربوط است، زیرا مبنای یك گروه قومی به عنوان یك سازمان اجتماعی، بیشتر فرهنگی است تا بیولوژیك»15
در اینكه ناسیونالیزم به مفهوم مدرن آن محصول عصر مدرن و خصوصاً پس از انقلاب كبیر فرانسه است تردید وجود ندارد اما این حقیقت كه عامل و یا عوامل اصلی ناسیونالیزم در كشورهای غیر‌سرمایه‌داری و در كشورهای باصطلاح جهان سوم چیست؟ نكته‌ای است كه كمتر مورد توجه متفكران واقع شده است و یا چه تفاوتی میان ناسیونالیزم اروپایی و آسیایی و آفریقایی وجود دارد؟ روی همین سبب است كه عده‌ای مانند «آنتونی اسمیت» بر این اعتقادند كه برای تبیین ناسیونالیزم و قومیت باید دیدگاهی بین كهن‌گرایی و نوگرایی رابرگزید. درست است كه دیدگاه كهن‌گرایی برای درك مبانی عاطفی قومیت و بقای علایق قومی مفید است اما این مسئله تبدیل این مبانی را به یك تحول اجتماعی كه بی تأثیر از عوامل اقتصادی و سیاسی نیست از نظر دور می‌دارد. همچنانكه دیدگاه مدرن به قول اسمیت این ایراد را دارد كه به لحاظ تاریخی كم عمق است.
اسمیت جمع

بین این دو مكتب را چنین تبیین می‌كند كه «ناسیونالیزم به عنوان یك جنبش سیاسی، محصول مدرنیته است اما قومیت یك بعد تاریخی ماقبل مدرن نیز دارد.» 16 به تعبیری دیگر ناسیونالیزم در گذشته بیشتر مبتنی بر پیوستگی‌های قومی است در حالیكه در عصر مدرن علاوه بر داشتن این ویژگی، مفهوم سرزمینی نیز بر آن اضافه می‌شود و تلاش برای تشكیل دولت نوعی هویت جمعی سیاسی شده را ایجاد می‌كند و به تعبیری، قومیت سیاسی می‌شود.سیاسی شدن قومیت تابع شرایط و عوامل خاصی است. ضعف مركزیت سیاسی برای اعمال حاكمیت بر قومیت‌ها، تجمع قومیت در مرزهای یك كشور، تحریك احساسات قومی از سوی عوامل خارجی و احساس همبستگی آگاهانه تنها بخشی از این شرایط و عوامل است كه پدیدة قومیت به مفهوم كهن را در عصر جدید مبدل به ناسیونالیزم حتی افراطی می‌كند. حال با این مقدمه بر مفهوم ناسیونالیزم به بررسی ظهور ناسیونالیزم عربی و عوامل آن می‌پردازیم:


ظهور ناسیونالیزم عربی و عوامل آن:
همچنانكه گفته شد ناسیونالیزم به عنوان یك جنبش سیاسی محصول مدرنیته است و برای ظهور آن عوامل چندی از جمله آگاهی و احساس همبستگی و تلاش جمعی در شرایطی خاص دخالت دارد. هر چند در میان اعراب ناسیونالیزم به مفهوم قومیت‌گرایی و تعصبات شدید قومی بر طبق قرآن و منابع تاریخی17 مسبوق به سابقه‌ای بس طولانی است و حركتی است درون قبیله‌ای نه برای قبیله اما تا اواخر قرن نوزدهم میلادی ـ‌ یك قرن پس از انقلاب كبیر فرانسه ـ به شكل‌گیری ناسیونالیزم منجر نشد. بر طبق نظر آلبرت حورانی «ناسیونالیزم و بیداری عربی هنگامی ظهور كرد و نمودار شد كه جهان عرب مورد نفوذ فرهنگی و تجاوز نظامی غرب واقع شد» 18 اشاره حورانی به حمله ناپلئون به مصر به عنوان یكی از پاشانشین‌های امپراطوری عثمانی است كه منجر به ظهور حس همبستگی سیاسی اعراب گردید به گونه‌ای كه از صحرای لیبی نیز گروهی از قبایل به یاری مردم مصر شتافتند. همچنانكه ادامه عملیات ناپلئون در منطقه شامات این حس همبستگی را در میان اعراب كه متعاقباً به این حس همبستگی عربی، «ناسیونالیزم عربی» اطلاق شد افزود. 19 علاوه بر این، این حمله ضعف و فتور امپراتوری عثمانی را برای اعراب آشكار ساخت و آنان به این مهم پی بردند كه ضعف امپراتوری موجبات افزایش خطرات ناشی از نفوذ سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی اروپا در سرزمین‌های عربی خواهد گردید. بنابراین روشنفكران عرب به تدریج به این باور رسیدند كه تنها راه نجات سرزمینهای عربی از سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب و آگاه از سلطه امپراتوری همبستگی امت واحده عرب و رسیدن به استقلال سیاسی است.


نخستین تلاش‌ها برای استقلال سیاسی و ایجاد یك هویت مستقل از سیطره امپراتوری از مصر آغاز شد. قیام قاهره و روی كارآمدن محمد‌علی پاشا در 1807 م. خصوصاً پس از ناكامی نیروهای انگلیسی این باور را در مردم ایجاد كرد تا خود را از سیطره سیاسی امپراتوری آزاد نمایند به همین سبب پاشای ترك و دولت امپراتوری عثمانی پس از این تاریخ نتوانست حاكمیت خود را بر مصر اعمال دارد.


مصری‌ها كه تلاش داشتند وحدت عربی را در چهارچوب یك امپراتوری جدید عربی در مناطق عرب‌نشین و عرب‌زبان عثمانی از طریق حمله به شامات در نیمه نخست قرن نوزدهم تحقق بخشند در كشاكش رقابت‌های استعماری انگلستان و فرانسه و با پذیرش پیمان لندن در 1840 میلادی به محمد‌علی پاشا، ناكام ماندند. هر چند تلاش و تكاپوی مصریان در این برهه را نمی‌توان صرفاً در راستای جنبش ناسیونالیزم عربی تفسیر و تحلیل نمود اما رخنه اندیشه‌های سیاسی لیبرالیستی غربی در لبنان و سوریه و در نتیجه ظهور متفكران عرب در این دو منطقه، زمینة ظهور ناسیونالیزم عربی را فراهم ساخت.


فعالیت‌های میسیونرهای مذهبی، بخصوص میسیونرهای آمریكایی و فرانسوی و تأسیس مدارس جدید در شهرهای بیروت، دمشق، حلب و بسیاری از شهرهای دیگر سوریه و لبنان و بالاخص تأسیس كالج پروتستان سوریه20 و دانشگاه یسوعی سن ژوزف21 توسط میسیونرهای آمریكایی و فرانسوی در بیروت موجب شد تا بسیاری از متفكران بعدی عرب در فضای فرهنگی و سیاسی این مؤسسات، ناسیونالیزم را به شیوه جدید آموزش ببینند كالج پروتستان سوریه كه متعاقباً دانشگاه آمریكایی بیروت22 شهرت یافت بیشترین نقش را در تربیت جوانان ناسیونالیست عرب بر عهده داشت. روی همین سبب است كه برخی از محققان و مورخان با ارائه اسناد و مدارك ثابت می‌كنند كه مراكز میسیونری مسیحی و مسیحیان نقش ویژه‌ای در شكل‌گیری اندیشه ناسیونالیست عربی داشته‌اند. 23 هر چند فعالیت‌های میسیونرهای مذهبی مسیحی را نمی‌توان درشكل‌گیری و شروع جنبش ناسیونالیزم عربی در میان اعراب مسلمان نادیده انگاشت اما احساس ترس آنان از لطمه وارد شدن به ارزش‌های دینی در سایه فعالیت‌های این میسیونرها زمینه ترویج ناسیونالیزم را در میان مسلمانان حتی غیر‌عرب تقویت كرد.


جریان تنظیمات در امپراتوری عثمانی، خصوصاً در دورة عبدالحمید ثانی خود عامل دیگری برای ترویج اندیشه‌های ناسیونالیستی در جامعه عرب مسلمان گردید. فعالیت‌های فرهنگی مسیحیان سوریه و لبنان كه به تمدن غرب و جاذبه‌های آن متفاوت از سایر اعراب می‌نگریستند و تحصیل برخی از آنان در اروپا بویژه در فرانسه و آشنایی آنها با صنعت چاپ و یكی از مهمترین محصول این صنعت یعنی حرفه روزنامه‌نگاری، موجب شد تا انتشار نخستین روزنامه در لبنان و سوریه تأثیر بسزایی در بیداری سیاسی عربی بر جای بگذارد.


دكتر «كرنلیوس واندیك» میسیونر معروف آمریكایی در آموزش سردبیران و روزنامه‌نگاران عرب مسیحی نقش ویژه‌‌ای داشت. فعالیت‌های وی باعث شد تا نسلی از متفكران عرب مسیحی از قبیل یعقوب صروف، شبلی شمیل، جرجی زیدان تربیت شوند و بتوانند جریان ناسیونالیزم عربی را حتی در میان مسلمانان و اتحاد آنان در برابر امپراتوری عثمانی، سازماندهی كنند. 24
به نقل از حمید عنایت، حمایت عثمانی از كشتار 1860 م. مسیحیان لبنان سرانجام پای قدرتهای استعماری اروپایی خصوصاً فرانسوی‌ها را به منطقه كشاند و با دخالت فرانسویان در 1861م لبنان منطقه‌ای خودمختار شد و مسیحیان عرب برای مقاومت در برابر عثمانی، ندای یگانگی عربی را سردادند و از اعراب مسلمان و مسیحی خواستند جهت احیاء امت عرب اختلافات مذهبی و فرقه‌ای راكنار گذارده متحده شوند. بنابراین فعالیت‌های اعراب مسیحی امپراتوری از یك طرف و تلاشهای مسیحیان حوزه بالكان و دیگر اتباع امپراتوری در این حوزه از سوی دیگر، احساسات ناسیونالیستی را به سایر اعراب منتقل كرد. 25

در پی یك چنین وضعیتی ـ همچنانكه متعاقباً خواهد آمد ـ احساسات ناسیونالیستی مسیحی عربی در این برهه درصدد برآمد نظر مسلمانان لیبرال را به سمت خود جلب نماید. تلاش روشنفكران عرب مسیحی همچون «پطرس بوستانی» و به خصوص نجیب عازوری از طریق احیای زبان و فرهنگ عرب، در بالا بردن سطح آگاهی عموم اعراب نسبت به مسایل سرزمین‌شان و برانگیختن آنها به قیام جهت رهایی از قید امپراتوری عثمانی، بسیار مؤثر واقع شد. 26 به این ترتیب ضعف امپراتوری عثمانی در دفاع از مصر، تلاش‌های فرهنگی سیاسی میسیونرهای مذهبی در سوریه و لبنان و تربیت اعراب مسیحی و ترویج اندیشه‌های ناسیونالیزم توسط این گروه و فعالیت‌های جریان‌های ناسیونالیستی در حوزه بالكان و تسلط قدرتهای امپریالیستی بر امپراتوری عثمانی و سرزمین‌های عربی و آشكار شدن ضعف این امپراتوری دردفاع از اتباع خود، جامعة عرب را به سمت ناسیونالیزم سوق داد. این جریان از ‌آغاز تا به امروز در میان جامعه عرب مراحلی را طی نموده است كه به آن می‌پردازیم:

برای دیدن متن کامل ناسیونالیسم عربی به ادامه مطلب رجوع کنید

ب ـ مرحله دوم جنبش ناسیونالیزم عرب
چنانكه گفته شد انقلاب تركان جوان در تحقق اهداف ناسیونالیست‌های مسیحی عرب مبنی بر تحریك حس قومیت‌خواهی عربی در جامعه مسلمان عرب، بسیار مؤثر واقع شد. هر چند در آغاز جنبش ناسیونالیزم ترك ـ پان تركیسم ـ «ملت را بر پایة زبان تعریف می‌كرد»32 و حتی داعیه لیبرالیزم نیز داشت و حتی برخی از پیشگامان آن بدلیل در اختیار داشتن مناصب سیاسی در سرزمین‌های عربی، مثل مدحت‌پاشا، طبق تعریف از ملت بیشتر بر پایه زبان، سیاست ترویج زبان تركی در نظام تعلیم و تربیت مناطق عرب‌نشین را اتخاذ كرده بودند تا حوزه جغرافیایی دولت آینده ترك رافراتر از تركیه فعلی گسترش دهند، یك چنین تلاش‌هایی موجب شد تا بین متفكران مسلمان عرب با متفكران مسیحی عرب كه از طریق گسترش فرهنگ و زبان عرب فعالیت‌های ناسیونالیستی خود را شروع كرده بودند، پیوند ایجاد شود.


نا امیدی اعراب از زندگی در سایه لیبرالیزم ترك، رهبران مسلمان مسیحی و عرب را در حل اختلافاتشان پیرامون مؤتلفه‌های ناسیونالیزم عربی، به توافق نظر مصمم ساخت. اما در این مرحله نه اعراب مسلمان و نه اعراب مسیحی، نمی‌توانستند پیشنهاد استقلال كامل از امپراتوری را مطرح سازند همین قدر كه بین جریان اسلامی ـ‌ عربی و دولت عثمانی بواسطه سلطه تركان جوان (1908 م) فاصله افتاده بود خود بزرگترین پیروزی برای متفكران مسیحی عرب محسوب می‌شد كه ناسیونالیزم را در حوزه جدایی دین از سیاست تعقیب می‌كردند. تأسیس حزب «لامركزیه الاداریه» در اواخر سال 1912 م در سوریه و طرح دیدگاههای نو، در جریان ناسیونالیزم عربی، آغازگر مرحله جدیدی در ناسیونالیزم عرب بود. حمله ایتالیا به لیبی و شروع جنگ‌های بالكان و تسخیر مراكش بدست فرانسه زمینه فعالیت حزب مذكور را تقویت بخشید و سیاست اداره غیر متمركز عثمانی را برای حفظ سرزمین‌های عربی از خطر خارجی از سوی اعضای برجسته این حزب و دیگر اعضای احزاب عربی همچون القحطانیه و به خصوص «جمعیت العربیه الفتاه» ـ‌جمعیت جوانان عرب ـ در پاریس، تكرار شد.


بدنبال افزایش فشار تركها بر اعراب، رهبران الفتاه در پاریس در 1913 م برای مقابله با سركوب عثمانی طرح برپایی یك كنگره بزرگ را مطرح ساختند. حزب لامركزیه در قاهره از این پیشنهاد و با حضور گسترده خود در اجلاس پاریس سرانجام ناچار ساختند تا دولت اتحاد وترقی ـ‌ ترك‌های جوان نماینده‌ای را ـ مدحت پاشا ـ به كنفرانس پاریس اعزام و خواسته‌های اعراب را مورد ملاحظه قرار دهد. در نتیجه مذاكرات بعمل آمده ناسیونالیست‌های عرب موفق به بیان درخواست‌های چند ماده‌ای با نماینده دولت تركان شدند كه اهم این درخواست‌ها به شرح زیر است:


1ـ زبان عربی به عنوان زبان رسمی پذیرفته شود.
2ـ خدمات سربازی اعراب به استان‌های عرب محدود گردد.
3ـ مشاركت اعراب در دولت ترك‌ها و ورود سه وزیر به دولت تركان و به تعبیر دیگر دولت دو ملیتی ترك و عرب.


پذیرش این توافق از سوی تركان هر چندپیروزی مهمی برای ناسیونالیست‌های عرب محسوب می‌شد اما آنان را به سمت جدایی از امپراتوری سوق نمی‌داد. عدم پذیرش تقسیم مناصب از سوی دولت تركان را «آغازی بر فروپاشی عثمانیسم در داخل محافل بزرگ غیر‌دینی»33 دانسته‌‌اند بنابراین مرحله دیگری در جنش ناسیونالیزم عرب آغاز شد كه به آن می‌پردازیم.

ج ـ مرحله سوم جنبش ناسیونالیزم عرب
عدم پذیرش پیشنهاد حكومت دو ملیتی ترك و عرب از سوی تركان جوان، خصوصاً رهبر برجسته آنان ـ شوكت‌پاشا ـ از یك طرف و شروع جنگ جهانی اول و سیاست حمایت تركان از آلمان، امپراتوری را در وضعیتی قرار دادكه دول غربی در تحریك هر چه بیشتر این جریان ناسیونالیستی خصوصاً در ارتباط با اعراب مسیحی، مصمم وارد عمل شوند و فروپاشی امپراتوری را از طریق تحریك احساسات استقلال‌طلبانه عربی، تسریع بخشند.


سركوبی فعالان جنبش ناسیونالیزم عرب در سوریه توسط جمال پاشا فرمانده عثمانی راه هرگونه سازش را برطرفداران وحدت با عثمانی، ‌مسدود كرد.ارتباط تنگاتنگ انگلستان با شریف حسین كه در حجاز داعیه رهبری معنوی این جنبش را داشت، آغازگر تحول جدیدی در سیر این جنبش به سمت وابستگی به قدرت‌های جهانی خصوصاًً انگلستان است. ناسیونالیزم عربی در این مرحله، علاوه بر وابستگی به قدرت‌‌های استعماری «تحت تأثیر اندیشه‌های اروپایی ... ضرورتاً لیبرالی و در خصلت تقریباً غیر‌مذهبی شد زیرا در برابر وحدت اسلامی واكنش نشان می‌داد به این ترتیب ناسیونالیزم عرب با و جود گستردگی عرصه، تحت تأثیر اروپا، خصلتش را از یك جنبش مثبت به جنبش منفی تغییر داد... پس از جدایی از حاكمیت عثمانی، تحت سرپرستی بیگانه قرار گرفت، از این پس ناسیونالیسم عرب خصلتی منفی به خود گرفت. زیرا نفوذ خارجی با ایجاد دولت‌های كوچك و ضعیفی كه آسان زیر سلطه می‌ماندند آنان را از وحدت موعود محروم كرد.» 34 به این ترتیب ناسیونالیزم عربی به لحاظ خصیصه از یك طرف ضد ترك و از طرف دیگر غیر‌مذهبی و از جانب سوم از حالت ملی خارج شده، ‌شكل طایفه‌ای به خود می‌گیرد و از همه مهمتر آنكه استقلال خود را از دست می‌دهد و تبدیل به ابزاری در دست قدرتهای خارجی می‌گردد. با این وصف امت واحده عربی كه آرمان اصلی ناسیونالیزم عربی بود مبدل به آرمان‌های طایفه‌ای ـ‌حزبی در جغرافیای كوچكی شد كه قرارداد سایكس پیكو35 بین بریتانیا و فرانسه سرنوشت ناسیونالیزم عرب را با ایجاد و تأسیس دولت‌های عربی تحت‌‌الحمایه بریتانیا ـ فرانسه رقم زد. خصوصاً بریتانیا با صدور اعلامیة بالفور در حین حمایت از این جنبش مبنی بر جدایی از عثمانی از طریق فروپاشی آن امپراطوری، مقدمه جدایی فلسطین از جغرافیای منطقه خاورمیانه و فراهم ساختن مقدمات تأسیس دولت اسرائیل (1947 م) راه را بر اتحاد عربی كاملاً مسدود ساخت. من‌بعد این جریان خصیصه دیگری نیز پیدا كرد كه ستیز برخی با صهیونیزم و سازش گروهی دیگر با این پدیده شوم ـ صهیونیزم ـ در خاورمیانه بود و چون در آزاد‌سازی سرزمین‌های عربی و اسلامی ناكام ماند در تحریف اساسی جغرافیایی منطقه خصوصاً منطقه ژئوپلتیك خلیج فارس برآمد تا شاید از این رهگذر طرفی بربندد و حقارت ناشی از تفرق خود را فرافكنی كند البته در این فرافكنی و ستیزش دولت استعماری انگلیس نیز وی را جهت داد. در اینجا و در ادامه بحث مرحله چهارم این بخش را مورد بررسی قرار می‌دهیم.


د ـ‌ مرحله چهارم جنبش ناسیونالیزم عرب: (ناسیونالیزم نوین عربی)
چنانكه گفته شد جنبش ناسیونالیزم عرب به عنوان جریانی كه از نیمه دوم قرن 19 آمریكا در امپراتوری عثمانی آغاز شد نه تنها خصیصة ضد ترك نداشت بلكه در پی اتحاد با عثمانی به منظور مقابله با استعمارگران اروپایی بود. اما سیاست نابخردانه تركان جوان در طی جنگ جهانی اول مبنی بر حمایت از ‌آلمان از یك سو و مقابلة با رهبران ناسیونالیست عرب خصوصاٌ در سوریه، از سوی دیگر، زمینه فراهم شدن دخالت قدرت‌های اروپایی ـ‌ بریتانیا و فرانسه ـ در این جنبش را فراهم ساخت. دخالت قدرت‌های خارجی بخصوص بریتانیا اهداف جنبش را در مسیر آرمان‌های امپریالیستی تغییر داد و ضمن جلوگیری از اتحاد دردنیای عرب موجب تفرقه در جهان اسلام شد. از اولین ثمرات شوم این تفرق فراهم شدن زمینة تثبیت دولت اسرائیل در قبلة اول مسلمین ـ قدس ـ بود. اغلب رهبران این جریان، بی اتكا به انگلستان و یا فرانسه تشكیل دولت ندادند. اكتشاف چاههای نفت در منطقه نیز بهترین انگیزه را برای دخالت قدرت‌های استعمارگر خارجی در جریان ناسیونالیزم عربی بدست می‌داد. به همین سبب این جنبش بجای آنكه تمامی هم خود را مصروف مبارزه با دشمن جدید یعنی صهیونیزم بكند و به عواقب سو‌ء ناشی از تشكیل دولت غاصب اسرائیل پی ببرد تحت تأثیر القائات بیگانگان، در این مرحله، خصیصة ایرانی‌ستیزی را دنبال كرد. در راستای ایرانی‌ستیزی بود كه هویت ایرانی خلیج‌فارس از سوی نمایندة سیاسی دولت انگلستان به خلیج عربی تحریف شد. نامی كه تا اوایل دهة 1960 آمریكا در منابع جغرافیایی و اسناد تاریخی سابقه نداشت برای نخستین بار نمایندة سیاسی انگلیس بلگریو كه سی‌سال فتنه‌انگیزی‌های استعمار رادر منطقه رهبری می‌كرد و دارای گرایش‌های ضد‌ایرانی خیلی شدید بود، در كتاب خود نوشت: «خلیج فارس كه اعراب آنرا خلیج عربی می‌گویند»36 در حالیكه هرگز تا آن زمان، اعراب به خلیج فارس نام دیگری نداده بودند اما او فریبكارانه این واژه را به اعراب آموخت و اعراب كه از سیاست‌های استعماری «تفرقه بیانداز و حكومت كن» بریتانیا برای غارت منابع نفتی غافل بودند كوركورانه تقلید كردندگویی تمامی مشكلاتشان با تغییر نام خلیج فارس به خلیج‌العربی حل می‌شد. پس از پاشیدن این بذر توطئه توسط بیگانه نخستین رهبر عربی كه این اصطلاح جعلی را بكار برد، عبدالكریم قاسم37 بود كه طی كودتایی در 1958 آمریكا در عراق بر سر كارآمده بود برای سوءاستفاده از احساسات عمومی اعراب نام جعلی «خلیج‌‌العربی» را به جای خلیج فارس بكار گرفت با آن امید كه بتواند توجه جهان عرب را از قاهره ـ پان عربیسم ناصر ـ به بغداد از طریق رهبری خود، علیه ایران منحرف سازد. این اقدام حتی در عراق نتیجه‌ای بدنبال نداشت.


پس از آن بار دیگر انگلیسی‌ها وارد عرصه تفرقه‌افكنی شدند و روزنامة تایمز لندن این اصطلاح جعلی را بكار برد. اقدام این روزنامه در اوج پان عربیسم ناصر بود. روی همین جهت ناصر نیز از این اصطلاح كاملاً جعلی و هدفدار، به واسطة اختلافاتی كه با شاه ایران ظاهراً بر سر شناسایی اسرائیل توسط دولت داشت، بهره برد. هر چند كه قبل از این، ناصر حدود جغرافیایی دنیای عرب مورد نظر خود را از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس ترسیم كرده بود38 این حقیقت انكارناپذیر را منكر و نام جعلی خلیج‌العربی را بكار برد.


اقدام ناصر چون با جریان ناسیونالیست افراطی عربی توأمان شده بود اثرات منفی خود را در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس گذارد. از آنجا كه وسیلة اجرایی سیاست مصر خصوصاً طی سالهای 65 ـ 1964 اتحادیه عرب بود39 برای نخستین بار در 13 اوت 1964 این اتحادیه، نام مجعول خلیج‌العربی را در یك سند رسمی ذكر كرد و بدنبال آن تصمیم گرفت این نام مجعول را در برنامه‌های درسی كلیه كشورهای عضو اتحادیه و مكاتبات رسمی بكار ببرد. عدم همراهی شیخ شارجه با تصمیم این اتحایه سرانجامی جز كودتا با دخالت مصر و این اتحادیه علیه او در زمستان 1964 در پی نداشت. همچنین روزنامة مصری‌الاهرام در راستای عربی نمودن خلیج فارس ایران را متهم كرد كه جزیره ابوموسی را اشغال كرده است. 40


مطبوعات ایران دخالت‌های مصر طی سالهای مذكور را با هوشیاری دنبال می‌كردند. به دنبال سفر عبدالخالق حسونه دبیر كل اتحادیه عرب به خلیج فارس روزنامة اطلاعات طی سرمقاله‌ای این سفر را كه از آن بوی توطئه و تحریك نمودن شیخ‌نشین‌ها توسط مصر علیه ایران به مشام می‌رسید مورد نقد و بررسی قرار داد. این موضع خصمانه ناسیونالیزم افراطی عربی به رهبری مصر علیه ایران از سال 1967 نخست بدلیل شكست اعراب بویژه مصر در جنگ شش ‌روزه با اسرائیل و دیگر به دلیل تغییر موضع دولت ایران مبنی بر اینكه اسرائیل باید اراضی اشغالی اعراب را به صاحبان آن بازگرداند، دگرگون شد. این شكست همچنین موجب شد موضع خصمانه مصر علیه ایران در منطقه ژئوپلتیك خلیج فارس برای مدتی تا انقلاب اسلامی تغییر كند. چرا كه شكست مصر از اسرائیل موجب كاهش نفوذ این كشور در خلیج فارس شد. از همه مهمتر انعقاد پیمان صلح جداگانه‌ای بین مصر و اسرائیل (كمپ‌دیوید) نفوذ مصر در كشورهای عربی و تحریك احساسات ناسیونالیستی اعراب علیه ایران را ضعیف و با ایجاد رابطه بین سادات و شاه ایران، دغدغه این تحریكات تا انقلاب اسلامی فروكش كرد. وقوع انقلاب اسلامی و احساس خطر جدی نسبت به انقلاب از سوی اغلب سران عربی و تحریكات بیگانگان خصوصاٌ دولت آمریكا علیه ایران و مأموریتی كه به صدام برای مقابله با اندیشه راستین انقلاب داده شد فرصتی طلایی در اختیار مصر منزوی علیه ایران اسلامی برای دخالت در خلیج فارس و تحریك احساسات ناسیونالیستی شیخ‌نشین‌ها برای این كشور از طریق حمایت از صدام قرار داد. حسنی مبارك رئیس جمهوری مصر اظهار داشت: «میان امنیت مصر و امنیت خلیج فارس رابطة مستقیمی قرار دارد و مصر به هیچ وجه شكست عراق و یا تهدید دولت‌های خلیج فارس را تحمل نخواهد كرد.» 41


اهمیت اقتصادی و ژئوپلتیكی خلیج فارس برای دولت‌های فقیر عربی از جمله مصر انگیزة لازم را برای كشوری كه زمانی داعیه رهبری پان عربیسم را در كشورهای عرب زبان داشت بدست می‌دهد تا هر از گاهی كه شرایط برای دخالت مساعد است از دخالت‌های بیموردخودداری نورزد. لذا این كشور كه همواره به دنبال رفع مشكلات خوش از طریق دلارهای نفتی شیوخ منطقه است در اختلافات مرزی ایران و امارات بر سر جزایر تنب و ابوموسی چه به صورت انفرادی و چه در اجلاس (مصر و سوریه)2+6 اتحادیة عرب بذر نفاق را علیه ایران اسلامی پاشیده است. همچنین «این كشور نخستین كشور عربی است كه پیشنهاد كرد برای تصرف جزایر باید به قوای خارجی متوسل شد»42 دیدار توطئه‌گرایانه حسنی مبارك در دسامبر 1992 به كشورهای منطقه خلیج فارس از جمله امارات و دیدار با شیخ زاید بن سلطان آل نهیان و اظهارات تفرقه‌افكنانة وی علیه ایران و دیدار شیخ از مصر و بیانیه مشترك دو كشور مبنی بر واگذاری جزایر به امارات و قطع روابط تمامی كشورهای عربی با ایران و محاصره اقتصادی ایران و تقاضا از غرب بویژه كشورهایی كه با شیخ‌نشین‌های خلیج فارس همكاریهای امنیتی دارند مبنی بر موضع‌گیری علیه ایران،43 دوره جدیدی از مخالفت‌ها علیه ایران اسلامی تحت لوای پان عربیسم آغاز شد.


رادیو قاهره تا ‌آنجا پیش‌رفت كه اقدام ایران را باحمله و اشغال كویت از سوی عراق برابر دانست و تهدید كرد كه با ایران باید همانگونه رفتار شود كه با عراق در مورد كویت. 44 اما موضع‌گیری شیخ زاید بن سلطان آل نهیان رئیس امارات متحده عربی از روش رسانه‌های مصری مبنی بر حل مسائل فی‌مابین از طریق دیپلماسی45 آب سردی بر تكاپوهای پان عربیسم مصری برای حل مشكلات اقتصادی خود بود. جایگاه اقتصادی و سیاسی ـ فرهنگی ایدئولوژیكی ایران اسلامی در منطقه بخصوص با تحولات سالهای اخیر در سیاست خارجی جمهوری اسلامی كه محور گفتگوی تمدنها قرار گرفته، مبنی بر رفع ابهامات با كشورهای منطقه و مواضع اصولی جمهوری اسلامی در برابر تحولات و مسائل منطقه همچون مسئله فلسطین، عراق، كویت، افغانستان علیرغم تلاش‌های توطئه‌گرایانه صهیونیزم و شووینیزم عربی، نه تنها صهیونیزم و پان عربیزم و امپریالیزم نتوانسته است منكر نقش سازنده و سرنوشت‌ساز جمهوری اسلامی ایران در ایجاد ثبات و امنیت منطقه گردد، بلكه در جریان این تحولات بر نقش جمهوری اسلامی افزوده شده است. افزایش ارتباطات اقتصادی، سیاسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با دول همسایه از جمله شیخ‌نشین‌های خلیج فارس و حتی تلاش‌های بعمل آمده برای تشنج‌زدایی در روابط ایران و مصر، علیرغم برخی فرازها و فرودها ـ حكایت از نوعی واقع‌بینی در میان دنیای عرب نسبت به ایران اسلامی دارد.


نقش فعال جمهوری اسلامی ایران در كنفرانس‌های سران كشورهای اسلامی، پیشرفت‌های فنی و اقتصادی این كشور و خصوصاٌ دستیابی به انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز می‌رود تا نقش ایران را نه تنها در تحولات منطقه‌ای بلكه بین‌ المللی پررنگ‌تر سازد. به رغم تلاش‌های اخیرنشنال جئوگرافیك مبنی بر تغییر نام خلیج فارس ـ كه ناچار درصدد اصلاح آن برآمد ـ و پاسخ قاطعانه محافل علمی فرهنگی و مردم به این تحریكات تفرقه‌افكنانه، زمینه‌های فراوان فرهنگی، مذهبی، اقتصادی سیاسی و جغرافیایی بین ایران و سایر كشورهای عربی حوزة خلیج فارس مانع عمده‌ای بر سر راه تلاش‌های توطئه‌گران داخلی (پان عربیسم) و خارجی (آمریكا و متحدانش) است.


تحولات اخیر در منطقه (اشغال عراق توسط آمریكا و متحدان وی) حضور روز افزون شركت‌‌های اقتصادی خارجی در خلیج فارس نقش هارتلند (قلب زمین) را به خلیج فارس بخشیده است. وجود منابع عظیم انرژی در این منطقه و بازار عظیم اقتصادی آن انگیزه لازم را برای ایجاد توطئه و اختلاف از سوی قدرت‌های خارجی بویژه آمریكا بدست می‌دهد تا هر از چند‌گاه با ایجاد بحران در روابط كشورهای منطقه بویژه بین جمهوری اسلامی ایران و كشورهای عربی حوزه خلیج فارس هم از نقش فعال جمهوری اسلامی به عنوان الگوی توسعه اقتصادی و سیاسی در منطقه بكاهدو هم حضور غیر‌مشروع خود را در این منطقه حساس و اقتصادی،46 توجیه نمایند. 47 و این در حالی است كه ایرانیان و اعراب دو ملت قدیم و ریشه‌دار در منطقه می‌باشند و دین اسلام بر این قدمت تاریخی، پیوستگی ایجاد كرده و جریان‌های افراطی ناسیونالیست چه به لحاظ داخلی و چه با تحریكات خارجی در هر دو كشور نمی‌تواند آنها را از پیوندهای محكم تاریخی و اعتقادی جدا سازد. مشروط بر آنكه با بحران‌های موجود، برخوردی اصولی صورت گیرد و جریان‌های افراط‌گرایانه تحت هر لوا امكان بروز و ظهور نیابند.


پی نوشت :
1. Draya tya hacha parsa aity
2. نگاه كنید به دكتر محمد‌جواد مشكور، «نام خلیج فارس در طول تاریخ» وزارت اطلاعات و جهانگردی، اسفند ماه 2535، ص 7.
3. Persicus sinus
4. مختصر كتاب‌البلدان ابن الفقیه همدانی باهتمام دی خویه طبع لیدن 1885،‌ص 8 ، كتابخانه دانشگاه تهران.
5. مسالك‌الممالك اصطخری طبع لیدن 1927 باهتمام استادی خویه ص 28.
6. مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر، ابوالحسن علی‌بن حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج 1، تهران بنگاه ترجمه و نشر كتاب 1344، ص 255.
7. التفهیم الاوائل صناعه التنحیم،‌به اهتمام جلال همایی تهران، 1318، ص 167.
8. جهان‌نمای كاتب چلبی طبع استامبول 1145 هـ . ص 78، كتابخانه تبریز.
9. كشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیك خلیج فارس، ترجمه و تنظیم حمید‌رضا ملك‌محمدی نوری، دفتر مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه تهران، 1373، ص 25.
10. حدود العالم من المشرق الی المغرب، مؤلف ناشناخته، تهران، طهوری 1362، به كوشش منوچهر ستوده، ص 77.
11. كاتب چلبی، همان، ص 77.
12. Nationalism
13. Situationalists
14. Modernists
15. نگاه كنید به دكتر حمید احمدی، قومیت و قوم‌گرایی در ایران، افسانه و واقعیت، تهران، نشر نی، چاپ سوم، 1382، فصل چهارم، صص 149 ـ 141.
16. احمدی، همان، ص 152.
17. قرآن كریم آیه 33 / احزاب و 154 / آل عمران و 50 / مائده و نیز مراجعه شود به المیزان تفسیر القرآن، ج 16، ذیل آیه 33 / احزاب و مجمع‌البیان فی‌تفسیرالقرآن، طبرسی، ج 1، ذیل ‌آیه 154 / آل عمران و التفسیر الكاشف محمد‌جواد مغنیه، ج 3، ذیل آیه 50 / مائده و خطبه‌های 95، 133، 147، 191، 196، 198 نهج‌البلاغه علی (ع) و نیز مراجعه شود به مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی و تاریخ یعقوبی، ج 1، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، و جامعه‌شناسی دینی جاهلیت قبل از اسلام، یوسف قضایی و بلوغ‌الارب فی معرفه‌احوال العرب سید‌محمد شكری آلوسی.
18. See. Albert Hourani, Syria and Lebanon, Oxford university Press London, 1954,p.97.
19. نگاه نید به تاریخ عرب در قرون جدید، اثر لوتسكی ترجمه پرویز بابایی تهران انتشارات كتاب‌های جیبی 1356.
20. Syrian protestant college
21. Jesuitt universite saint – Joset.
22. American university of Beirut.
23. نگاه كنید به «التبشیر و الاستعمار فی‌البلاد العربیه» اثر مصطفی خالدوی و عمر فروج، بیروت 1973 و نیز نگاه كنید به «نگاهی به جنبش ناسیونالیسم عرب» اثر ضیاءالدین احمد، ترجمه حیدر بوذرجمهر، تهران انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1365، ص 68.
24. ضیاءالدین احمد، همان، ص 30 و ص 444 و ص 39 ـ 38.
25. نگاه كنید به حمید عنایت «سیری در اندیشیه سیاسی عرب» تهران،‌امیركبیر، 1363، ص 227.
26. همان، ص 228 ـ‌حمید عنایت اورا ـ‌ عازوری ـ نمودار همه امیدها و ناكامی‌های جنبش عربی در آغاز قرن بیستم می‌داند. لازم به ذكر است كه نجیب عازوری را پدر ناسیونالیزم عرب نیز لقب داده‌اند چرا كه او اولین عربی بود كه خواستار جدایی كامل اعراب از امپراتوری عثمانی شد و روح استقلال را در اعراب برانگیخت با این حال به دلیل اعتماد بیش از حد او به فرانسه و نیز سیاست‌های خصمانه فرانسویان پس از جنگ جهانی اول در سوریه موجب شد تا بسیاری از ناسیونالیست‌های عرب نسبت به وی بدگمان شوند.
27. نگاه كنید به مجید خدوی «گرایش‌‌های سیاسی در جهان عرب» ترجمه عبدالرحمن عالم، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه چاپ دوم، 1369، ص 21.
28. نگاه كنید به ساطع‌الحصری «محاضرات فی نشوء الفكر القومیه»: (سخنانی پیرامون تكامل اندیشه ناسیونالیزم) قاهره، 1951 آمریكا صص 175 ـ 165 كه مبین نقش متفكران مسیحی عرب در پیشگامی ناسیونالیزم عربی است. و نیز نگاه كنید به:
George Antonius, the Arab Awakening, London 1938 (بیداری)
29. به نقل از آنتونیوس رهبران اصلی این انجمن عبارت بودند از «فارس نمر، یعقوب صروف، ابراهیم الیازیجی، شاهین مكاریوس. در همین رابطه ناصیف الیازیحی كه با انتشار آثار خود متوجه احیای زبان عرب و حس قومیت در میان اعراب بود. نقش ویژه‌ای داشت.
30. در مورد فعالیت‌های لژهای فراماسونری در خاورمیانه و شمال آفریقا نگاه كنید به:
Robert Morris, Freemasonry in the holyland, New York, 1873.
همچنین به عبدالهادی حائری، «تاریخ جنبش‌ها و تكاپوهای فراماسونری در كشورهای اسلامی خاورمیانه» انتشارات آستان قدس رضوی.
31. خدوری، پیشین، با كمی دخل و تصرف، ص 24.
32. نگاه كنید به ژان پی‌یر در ینیك «خاورمیانه در قرن بیستم» ترجمه دكتر فرنگیس اردلان، تهران انتشارات جاویدان چاپ اول، 1368، فصل اول، ص 29 به بعد.
33. نگاه كنید به هشام شرابی «روشنفكران عرب و غرب» سالهای تكوین 1914 ـ 1875، ترجمه عبدالرحمان عالم، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه چاپ اول، 1368، ص 139 به بعد.
34. خدوری، پیشین، صص 29 ـ 27.
35. درینیك، همان، صص 82 ـ 78.
36. نگاه كنید به دكتر ناصر تكمیل همایون «خلیج فارس»، دفتر پژوهشهای فرهنگی، چاپ دوم، پائیز 1380، ص 77.
37. امثال عبدالكریم قاسم بی‌تأثیر از زمینه سازیهای شووینیست‌های ایران عصر رضاشاهی كه تلاش بر جدایی عنصر ایرانی از اعراب مسلمان داشتند نبودند جهت اطلاع بیشتر نگاه كنید به عبدالله شهبازی «نظریه توطئه» صعود سلطنت پهلوی در ایران و تاریخ‌نگاری جدید، تهران مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1377، از ص 170 به بعد.
38. نگاه كنید به پیروزمجتهد زاده «كشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیك خلیج فارس» ترجمه و تنظیم: حمید‌رضا ملك‌محمد نوری، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه چاپ سوم، 1373، ص 20ـ 19.
39. در خصوص چگونگی شكل‌گیری اتحادیه عرب نگاه كنید به ژان پی‌یر درینیك، همان، صص 175 ـ 173.
40. نگاه كنید به اصغر جعفری ولدانی «ژئوپلتیك جدید دریای سرخ و خلیج فارس» دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه، ج اول، 1381، صص 191 ـ 188.
41. جعفری ولدانی، همان، ص 208.
42. روزنامه جمهوری اسلامی، 28 شهریور 1371.
43. روزنامه ابرار، 3 شهریور 1371.
44. روزنامه جمهوری اسلامی، 13 مهر 1373.
45. روزنامه اطلاعات، 13 مهر 1373.
46. خلیج فارس با 565 میلیارد بشكه نفت معادل 63% كل ذخایر نفتی شناخته شده جهان را در اختیار دارد و7/30 تریلیون متر مكعب گاز طبیعی كه برابر 5/28 درصد كل ذخایر شناخته شده دنیا در این منطقه اقتصادی است و مهمترین انبار انرژی جهان محسوب می‌شود و برای كشورهای غربی بویژه آمریكا این منطقة جنبه حیاتی دارد. «نگاه كنید به پیروز مجتهد‌زاده، همان، صص 62 ـ 53» و این در حالی است كه ارزش و اهمیت اقتصادی خلیج فارس تنها به منابع انرژی نیز محدود نمی‌گردد.
47. آمریكا در طرح نظم نوین جهانی و تحقق آن به رهبری این كشور اهداف بلند پروازانه‌ای را در خاورمیانه بخصوص خلیج فارس دنبال می‌كند از جمله تسلط بر منابع انرژی، مقابله با بنیادگرایی اسلامی، حل مسئله اعراب و اسرائیل به نفع اسرائیل، بدست گرفتن اقتصاد منطقه، تا به این وسیله بتواند ضمن ایجاد اختلاف در امنیت اقتصادی كشورهای رقیب به موقعیت برتر در نظم نوین دست یابد. ابزار داخلی آمریكا برای حضور ایجاد تنش و بحران در روابط فی‌ مابین جمهوری اسلامی ایران و كشورهای حوزه خلیج فارس از یك سو و جلوگیری از اتحاد كشورهای عربی از سوی دیگر است.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر