تبلیغات
رایش چهارم - مازیار

مازیار

تاریخ:پنجشنبه 10 اسفند 1391-09:16 ب.ظ

 

مازیار
کیستی: فرمانروای تبرستان
تبار: سوخرائیان (سلسله قارنوندیان)
پدر او: قارن(معرب کارن پسر کاوه آهنگر)
جنسیت: مرد
کار مهم: شورش علیه اعراب در ۲۲۴/۸۳۹


مازیار از فرمانروایان طبرستان در شمال ایران بود.

مازیار پسر قارن و از خاندان قارن‌وند، در اواخر سال ۲۲۴/۸۳۹ یعنی شش سال و اندی پس از آغاز خلافت معتصم بر ضد عباسیان قیام کرد.فهرست مندرجات


رشته و نسب و خاندان

از سلسله‌های حکام و شاهان تبرستان سلسله‌ای که مازیار از آن بود به دلیل آنکه نسبتشان به سوخرا می‌رسید به سوخرائیان و به سبب انتسابشان به خاندان کارن به قارن وند معروف اند، و هریک از سپهبدان این سلسله به لقب گرشاه ممتاز بوده‌است.

رشته و نسب مازیار از این قرار است: مازیار پسر قارن، قارن پسر کاوه آهنگرونداد هرمزد، ونداد هرمزد پسر فرخان و فرخان از نواده‌های سوخرا پسر انداذ پسر کارن پسر سوخرای بزرگ بود.

نام

مازیار از دو کلمه ماز و یار تشکیل شده. در زبان مازندرانی ماز به معنی دژ و یا ذنبور است که دراین جا منظور همان دژ می‌باشد و مازیار یعنی یاور و همراه دژها. چنانچه در وی در سراسر تبرستان دژهای بسیاری برای محافظت از مرزهایش ساخت که تا آن زمان این همه دژ در یک جا بی‌نظیر بود


سلسلهٔ قارن وند

ابتدای شاهی این سلسله در تبرستان از زمان انوشیروان خسرو اول پسر قباد بود که قارن پسر سوخرا را از سال ۵۶۵ میلادی و بعد رتبهٔ سپهبدی طبرستان داد و حکومت این ناحیه را وارث به خانواده او مخصوص گردانید.

خود سوخرا پسر ویشاپور سرکردهٔ کارن بود که یکی از هفت خاندان اشرافی پارس در عهد ساسانیان بود.


مازیار

از جمله فرزندان قارن مازیار بود که جانشین قارن گشت. سپهبد شهریار بن شروین قصد سرزمین وی را کرد. شهریار او را شکست داد و سرزمین اورا تصرّف کرد. مازیار امان نداد و به پیش ونداد اومید پسر عموی پدر خویش رفت. شهریار نامه‌ای به ونداد اومید نوشت که مازیار را دست بسته به نزد وی فرستد. او از حکم شهریار گذشت نکرد و مازیار رابگرفت و او را بندی کرد و به شهریار خبر داد که معتمدانی را برای انتقال مازیار بفرستد تا بدیشان بسپارم که مبادا افراد من او را از دست بدهند. زمانی که ایشان در پیگیری این موضوع بودند مازیار حیلت کرد و از بند فرار کرد و سر به بیشه‌ها نهاد تا به عراق برسد و به نزد عبدالله ابن سعید حرشی پیوست. او پدرش قارن و جدش ونداد هرمزد را می‌شناخت و به تبرستان رسیده بود. در حق او نیکی و کرامت فرمود و او را به بغداد برد.(سال۲۰۴ هجری قمری)

مأمون منجمی به نام بزیست که پسر فیروز بود، داشت. که خلیفه نام او را یحیی بن منصور بدل کرد. مازیار طالع مولود را به نزد بزیست برد. بزیست به مطالعه مشغول شد امید در وی بست و جای خالی کرد و گفت: اگر من تو را تربیت کنم، حق آن شناسی و ضایع نگردانی و منت پذیری؟ مازیار پذیرفت و سوگند یادکرد. روزها گذشت تا فرصتی پیش آمد تا بزیست نزد خلیفه رفت و او را از طالع مازیار مطّلع ساخت و فرمود که از مازیار به دولت خلیفه خیری رسد. مأمون امر کرد تا او را حاضر کنند. مأمون پدر او قارن را می‌شناخت. فرمان داد تا مسلمانی را برایش شرح دهند. مازیار اسلام قبول کرد و مأمون او را محمد مولی امیر المؤمنین نام نهاد و کنیت ابوالحسن

 

حمله مازیار به آمل  وعربان

و چون مازیار قدرت یافت و کار وی به قوم با نظام آمد یاران خویش را فراهم آورد و به "سرخاستان" دستور

داد که دیوار شهر آمل را ویران کند و او با نواختن طبلها و کُرنا ها دیوار را نابود کرد (در صحیفه یوشع از

متون عهد عتیق باب ششم آیه بیستم درباره آریحا چنین آمده:« آنگاه قوم صدا زدند و کُرنا ها را نواختند و

چون قوم آواز کُرنا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند حصار شهر بزمین افتاد.» که مقارنه آن با عبارت

طبری موجب اندیشه و تأمل است./ توضیح از مترجم کتاب "تاریخ طبری") و آنگاه سوی شهر ساریه رفت

و در آنجا نیز چنین کرد.

پس ازآن مازیار برادر خویش کوهیار را سوی شهر طمیس فرستاد که در مرز گرگان بود واز ولایت طبرستان

بود که دیوار را و شهر را ویران کرد و مردم آنجا را به قتل عام داد وهر که گریخت ، گریخت و هرکه به بلیه

افتاد ، افتاد. آنگاه سرخاستان سوی "طمیس" رفت و کوهیار از آنجا برفت و به برادر خویش مازیار پیوست،

خسروان (شاهان ساسانی) این دیوار را (دیوار شهر طمیس را) میان خودشان و ترُکان ساخته بودند.

مردم گرگان هراسان  شدند و بر اموال و بر شهر خویش بیمناک شدند و کسانی سوی نیشایور گریختند.

خبر به عبدالله بن طاهر و نیز معتصم رسید. عبدالله بن طاهر عموی خویش حسن بن حسین را سوی مازیار

فرستاد و سپاهی بزرگ بدو پیوست که گرگان را حفاظت کند و مقابل خندق سرخاستان (سردار مازیار) اردو

زند. حیان بن جبله را نیز با چهارده هزار کس به قومس فرستاد که کنار کوههای شروین اردو زد.

(شروین با ونداد هرمزد پدر بزرگ مازیار همدوره بوده و درسال 783 میلادی به همراهی هم بر کارگزاران

خلیفه که مردم از جور وستم وی شکایت داشتند هجوم برده وبسیاری ازمسلمانان وکارگزار خلیفه را کشتند)

معتصم نیز از جانب خویش محمد ابن ابراهیم ، برادر اسحاق بن ابراهیم را با جمعی انبوه روانه کرد از راه

روذبار به رویان، و حسن بن قارن طبری سردار را نیز با طبریانی که بدر خلافت بودند، بدو پیوست.

منصور بن حسن هار که فرمانروای دنباوند (دماوند) را به شهر ری فرستاد که از جانب ری وارد طبرستان

شود و ابوالساح را نیز به لازر دنباوند فرستاد....

و به قولی تباهی کار مازیار وهلاکت وی از طرف یکی از عموزادگان وی بود به نام ...- در "تاریخ طبری"

از متن افتاده- که همه "کوهستان طبرستان" را به دست داشت و "دشت کوهستان" به دست مازیار بود و

این در میان آنها همانند تقسیم موروث بود.

 

حکومت

در سال ۲۰۸ به دستور بزیست که مدعی بود طالع مازیار برای حکومت طبرستان موافق است مأمون او را به همراهی موسی بن حفص بن عمر بن اعلاء نامزد ولایت طبرستان و رویان و دماوند کرد به این طور که مازیار والی کوهستان و موسی والی هامون. وقتی با یکدیگر به طبرستان رسیدند مردم زیر پرچم مازیار جمع شدند.

در این هنگام شهریار پسر شروین درگذشته بود و پسر بزرگش شاپور به شاهی نشسته بود و از بی سامانی، بیشتر اتباع از او متنفر شده بودند و نزد مأمون شکایت‌ها نوشتند. مأمون به مازیار امر به استیصال و مالش شاپور به پریم شد و با او مصاف داده وی را اسیر کرد و به زنجیر بست. پس به موسی خبر داد که ظفر یافتم و پیروز شدم. شاپور وقتی فهمید مازیار او را خواهد کشت پنهان به موسی قاصد فرستاد که مرا یاری کن و آزاد کن تا به تو صد هزار درهم بدهم. موسی جواب داد که اگر تو را آزاد کنم گویی مسلمانی را کشته‌ام و مولی امیر المؤمنین شدم. جند روز بعد مازیار دستور داد تا سر شاپور را قطع کنند و نزد موسی فرستند(۲۱۰هجری قمری)

پس از کشته شدن شاپور مازیار مالک مستقل تمام جبال گردید و چهار سال بعد نیز موسی وفات یافت و پسرش محمد به جای او نشست. مازیار از وی حسابی نگرفت و به کوه و دشت حکم او یکسان شد (سال۲۱۴). همین که مازیار به حکم تبرستان بود از قارن برادر شاپور وسایر مرز بانان آن ناحیه خراج گرفت آنان نیز بر او کینه ورزیدند و به مأمون شکایت کردند مأمون فرمان داد تا مازیار به بغداد بیاید. جواب نوشت که من در این زمان مشغولم و نمی‌توانم به بغداد بیایم. مأمون بزیست را با خادمی به نزد مازیار فرستاد تا او را با خود به بغداد بیاورند. مازیار مدتها ایشان را به ناز و نعمت و لطف و حرمت می‌داشت. عاقبت عذر و بهانه پیش آورد که من مشغولم، و به جای خود قاضی آمل و قاضی رویان را با ایشان روانه داشت.

وقتی به بغداد رسیدند و به نزد خلیفه شرفیاب شدند خلیفه از آنان حال و طاعت و سیرت مازیار را جویا شد جواب شنید که وی بر جادهٔ مطاوعت مستقیم است و رفتارش با خلایق نیکوست. وقتی از محضر خلیفه بیرون آمدند قاضی رویان به منزل رفت ولی قاضی آمل به محضر خلیفه بازگشت و راستی را باز گفت: او خلع طاعت کرده‌است و همان کشتی زرتشتی را بر میان بسته و با مسلمانان جور واستخفاف می‌کند و هر گز بار دیگر به میل خود به بغداد نمی‌آید. مأمون بر عزیمت سفر روم ساختگیها کرده بود. به قاضی گفت باید تحمّل کرد تا من از سفر روم باز گردم (سال۲۱۵) قاضی به آمل بازگشت و مسلمانان رویان که از آزار مازیار به امان بودند با همدیگر موافقت کرده، همه کارکنان و افراد کشتند و نزد خلیل بن ونداد سپان که پسر عموی پدر مازیار بود و در کوه‌پایهٔ آمل بزرگی و نفوذ و قدرتی داشت، کسان فرستاده و او را یار و معین ساخته. این خبر به ساری و به مازیار رسید، حشم جمع کرد و به همراهی برادر خویش، کوهیار به آمل لشکر کشید و آمل را فتح کرد.

پس از فتح آمل خلیل بن ونداد سپان را به دلیل خیانت وخلاف کشت. خلیفه پس از این ماجرا به محمد پسر موسی خشم گرفت و سرزمین او را به مازیار داد.(سال ۲۱۸)

پس از آنکه مازیار مخالفین خود را مغلوب و منکوب کرد شاه مستقل تمام تبرستان گردید. شروع به ساخت و تعمیر استحکامات نمود.

پس از مرگ مأمون برادر او محمد ملقب به المعتصم باالله به خلافت رسید. عبدالله ابن طاهر والی خراسان که شنید مازیار با مسلمانان چه معمله می‌کند پیش او رسول فرستاد و به جهت محمد بن موسی و برادر او شفاعت کرد مازیار سخن او شنید و رسول او را با خشونت جواب داد که «از ایشان خراج دو ساله طلب می‌کنم» رسول نا امید باز گشت. عبدالله بن طاهر از حال او به اسحاق بن ابراهیم بن مصعب که به درگاه خلیفه بود نوشت وبر معتصم افتاد.


سرکشی مازیار

اینجا رشته تاریخ راکمی قطع کرده، سبب و مقدمات جنگ‌های سال۲۲۴ هجری بین مازیار و لشکرعرب را بیان می‌کنیم:

همینکه بابک خرمدین درآذربایجان ظهور کرد، مازیار با وی مکاتبه را مفتوح ساخت و او را ترغیب می‌کرد. از طرف دیگر خلیفه به مازیار دستور داده بود که خراج طبرستان را نزد عبدالله بن طاهر به خراسان به دار الخلافه ارسال دارد. و ظاهراً عبدالله بن طاهر از اینکه مازیار را سپهبد خراسان می‌خواندند خشمگین و شاکی بوده‌است و مازیار نیز به او کینه می‌ورزیده‌است.

در سال ۲۱۸ که شاه مطلق دشت و کوه طبرستان گردید قسمتی از کوهستان را به کوهیار وا گذاشت در حقیقت حوزهٔ پادشاهی خود را با وی تقسیم کرد. کوهیار هم به سبب استخفاف و تحقیری که در چند مورد دیگر از برادرش دیده بود کینه داشت.

 

شمال و جنبش هایش از نظر دیگران

 

آرنولد تون بى مینویسد: اشغال بغداد در سال 945 میلادى بوسیله آل بویه یكى از دولتهاى جانشین خلافت عباسى ثابت كرد كه فروپاشى خلافت عباسى كه در قرن نهم میلادى شروع شده بود یك امر چاره ناپذیر است. سلسله آل بویه نخستین سلسله اى بود كه ایالت متروپولیس خلافت عراق را اشغال كرد و سلطه مستقیم بر خود خلافت پیدا نمود. آل بویه ایرانیان اهل گیلان بودند و تسلط آنها بر خلافت عباسى, اوج پیشرفت ایرانیان در قدرت سیاسى جهان اسلام در مقابل اعراب بود . تاریخ تمدن / آرنولد تون بى/ ترجمه دكتر یعقوب آژند



ابن الفقیه میگوید: فاتحان عرب نیز کاری در این منطقه (شمال) از پیش نبردند. گویند سردار عرب حجاج برآن بود که دیلم را مورد حمله قرار دهد و دستور داد تا نقشه ای از آن سرزمین تهیه کنند که همه کوهها و دره ها و معابر آنرا نشان دهد. وقتی نقشه تهیه شد آن را به هیئتی از نمایندگان دیلمیان نشان داد و از آنان خواست که قبل از آنکه به سرزمین آنها حمله برد و آن را نابود سازد از در تسلیم درآیند. آنان به نقشه نگریستند و گفتند " درباره سرزمین ما به شما درست اطلاع داده اند و این نقشه درست آن است, جز آنکه جنگجویان و سلحشورانی را که از این گردنه ها و معابر کوهستانی دفاع میکنند به شما نشان نداده اند." / ابن الفقیه/مختصر کتاب البلدان

کسروی مینویسد:اما دیلمان در دشمنی و کینه توزی با تازیان سخت ایستاده, گرد آشتی و طلب زینهار نگردیدند و بدین اکتفا نکردند که در کوهستان خود آزاد زیسته از تعرض دشمنان آسوده باشند, بلکه هنگام فرصت بر تازیان مسلمانان تاخته از کشتار و تاراج دریغ نکردند . ... بلاذری, ربیع ابن خیثم زاهد معروف مینگارد که امام علی بن ابی طالب او را با 4000 تن از مسلمانان به قزوین به جنگ دیلمان فرستاد

و بالاخره حافظ ابرو مینویسد: از جمله واقعات دوران حکمرانی اولجایتو اردوکشی و هجوم به گیلان است, تا آنزمان از دستبرد مغولان محفوط و مستقل مانده و این هجوم به قیمت جان هزاران مغول تمام شد. چون ممالک بر اولتایجو سلطان مقرر شد گفت: جمعی بر در خانه حکم ما نشوند, ما را لشگر به مملکت دیگر برون بردن مناسب نباشد و ضمنا امرای مغول پادشاه ایران را مسخره میکردند که هنوز نتوانسته است مملکت کوچک همسایه خود گیلان را بگشاید


مرگ

مازیار پس از ظلم و ستم‌های فراوان شخصی به نام سرخاستان مأمور دستگیری مسلمانان ساری کرد. سرخاستان مأموریت خویش را انجام داد. مازیار به دری نامه‌ای نوشت که نظیر این کار را با مسلمانان مرو خواه ایرانی و خواه عرب نیز معمول داردو دری هم به فرمان او عمل کرد. اندکی بعد سرخاستان مأمور تمشیه شد و کوهیار به نزد برادرش و از آنجا به کوهستانی که به دست وی سپرده شده بود برگشت. سرخاستان دیواری را که از بیرون شهر تمشیه تا دریا کشیده بودند و تا سه میل در دریاامتداد داشت تعمیر کرد و برج‌های مراقبت برروی آن نهاد و سپاه خود را در آن نقطه متمرکز کرد.

معتصم به حسن بن مصعب نامه‌ای نوشت و وی را به کارزار با مازیار امر کرد. اونیز به این مهم عمل کرد و تا پشت دیوارها خندق‌های سرخاستان رسید؛ بعد از چند روز با دیدبانان روابطی پیدا کردند وبه پشت دیوار نفوذ کردند و همه را دستگیر کردند.

 

از طرفی دیگر حسن بن حسین از سپاه جدا شد و به هرمزد آباد رفت و سپاه او به‌دنبال او به هرمزدآباد رفتند مازیار که به گفته کوهیار به هرمزدآباد آمده بود آمد به دست حسن بن حسین دستگیر شد و به بغداد برده شد و همان جا به دستور معتصم چهار صد و پنجاه تازیانه زدند و همینکه دست از او باز داشتند آب طلب کرد، بنوشید و جان سپرد. جسد اورا در کنیسه بابک بر داری که پهلوی چوبهٔ دار بابک و جثهٔ یاطس رومی به دار آویختند. نام مازیار مخفف کلمه ماه ایزد یار می‌باشد.

یاد بود

خیابان مازیار از خیابان های اصلی شهر ساری

خیابان قارن(پدر مازیار)از خیابان های اصلی شهر ساری




How long does Achilles tendonitis last for?
شنبه 11 شهریور 1396 12:33 ب.ظ
Hello just wanted to give you a quick heads up.
The text in your post seem to be running off the screen in Ie.
I'm not sure if this is a format issue or something to do with web browser compatibility but I thought I'd post to let you know.
The design look great though! Hope you get the problem solved soon. Many thanks
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:55 ب.ظ
Hey there terrific blog! Does running a blog such as this
require a lot of work? I've absolutely no expertise in programming however
I was hoping to start my own blog soon. Anyway, if you have any suggestions or techniques for new blog
owners please share. I understand this is off topic nevertheless I just wanted to ask.
Thanks!
BHW
شنبه 12 فروردین 1396 12:17 ق.ظ
I couldn't refrain from commenting. Perfectly written!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر